ساریناسارینا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

سارینا فرشته آسمونی مامان و بابا

محرم 1439

هرچی میگم طبل برا دخترا نیست گوش نمی کنه که نمی کنه میگه الا و بلا من طبل می خوام  میگم دختر من شما دختری طبل برا پسراست که برن تو دسته سینه زنی بزنن  میگه من که نگفتم طبل آبی یا سبز بخر ، یه طبل صورتی بخر که دخترونه باشه  و طبق معمول پدر محترم تسلیم میشه و یدونه طبل می خره ...
11 مهر 1396

مهد کودک

خیلی وقته که اینجا مطلب ننوشتم روزها چه خوب و چه بد گذشتن خاطره شدن ... سارینا بعد از سه سال وارد مهد شد تاریخ 1396/01/06 و روزهای سختی رو با هم گذروندیم روزهایی که هم من و هم سارینا گریه کردیم من از اینکه مجبورم تنها دختر نازنینم رو بذارم مهد خیلی ناراحت بودم و اینکه سارینا خیلی سخت مهد رو قبول کرد و خیلی گریه کرد فکر می کردم خیلی سنگدلم که می تونم اشک دختر رو ببینم و کاری انجام ندم ولی مجبور بودم پا رو دلم بذارم و فرصت بدم به دخترم تا این مرحله سخت رو هم با سربلندی پشت سر بگذاره . هر چی که بود گذشت و حالا 6 ماهه که سارینا مهدکودکی شده   
6 شهريور 1396

روز جهانی کودک

چند روزه که سر دیدن فیلم مختار با باباش بحثش میشه اصلن هم از این فیلم خوشش نمیاد . رفته خونه مامانم اونا داشتن مختار می دیدن گفته اخه فیلم مختار مخموص (مخصوص) بچه ها نیست بزنید کانال کودک من کارتون ببینم. به مناسبت روز جهانی کودک رفتیم سرزمین عجایب اونجا کلی بازی کرد بعد گشنش شده بود بدو بدو اومد گفت  من گشنمه پیتزا مخمولی (معمولی) می خوام .  اینم یه عکس از اون روز ...
2 آبان 1395

این روزهای سارینا

سارینا خانم زندگی ما این روزها خیلی خیلی شیرین زبون شده من عاشق  حرفهای پس و پیشیم که میگه  سارینا: مامان من رو می بری استخر توپ (ساعت 21:30)  من: الان استخر توپ بسته است  سارینا: مگه فروشگاهه که بسته است اونجا استخر توپه هیچ وقت بسته نیست من:    سارینا: مامان تو همش عصبانی من رو خرد می کنی  من:    ...
6 تير 1395

بازی

  به سارینا بازی قایم موشک رو یاد دادم حالا همش میگه مامان من چشم میذارم تو گایم (قایم )شو بعد میره صورتش رو میذاره رو دیوار بعد میخونه (چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن یه گردو ) مامان بیام من نمیدونم آخه چرا این شعر و میخونی    بدو بدو اومده میگه مامان مامان دمسال (دستمال ) بده اخه دماخم اومده  عکس عروسی ما رو دیده میگه پسرا ادام  (داماد)  میشن دخترا عدوس (عروس ) میشن  همش می پرسه مامان الان تو دختری یا پسری میگم دخترم ، میگه بابا دختر یا پسره میگم پسره میگه اهان  فخمیدم (فهمیدم) امیرسام دختره  ...
7 ارديبهشت 1395

خاطره

سارینا خانم با پدر محترم رفتن پارک  سوار تاپ شده میگه من رو محکم بگیر نیوفتم خدایی نکرده  سوار الکلنگ شده میخونه الکلنگ و تیشه    باز مثل همیشه            سارینا برنده میشه بعد از کلی بازی آقای پدر گفته بریم خونه گفته یه سُر دیگه بخورم و بیام   کشوی لباساش ریخته بیرون من وارد اتاقش شدم   زود گفت من دارم تمت (کمک) می کنم فکر نکنی دارم شیطونی میتنم (میکنم)
5 ارديبهشت 1395